متن آهنگ سعید مشرقی مستی پنهانی

 

مستی پنهانی هستی و میمانی

خوبیش این است که از

دنیا بیوفایی را نمیدانی

مهربانی پاره ی جانی

بی گمان از نسل بارانی

کافرم غیر از تو را عشقم

تا ابد در دل تو مهمانی

چشمان تو از من دست بر نمیدارد

ولله که زیبایی اندازه ای دارد

دریای مواجی با ساحلی نا امن

غرق خودت کردی قلب من را آنن

 هر حسی غیر از تو احساس باطل شد

این مرد دیوانه پیش تو کامل شد

حس خوشایندیست دلواپست بودم

دنیای زیباییست تنها کست بودم

چشمان تو از من دست بر نمیدارد

ولله که زیبایی اندازه ای دارد

دریای مواجی با ساحلی نا امن

غرق خودت کردی قلب من را آنن

چشمان تو از من دست بر نمیدارد

ولله که زیبایی اندازه ای دارد

دریای مواجی با ساحلی نا امن

غرق خودت کردی قلب من را آنن